۱۳۹۲ اردیبهشت ۹, دوشنبه

که این کش تنبانی‌ست که در رفته است بدجور

یکی بود ، یکی نبود. غیر از کوپن هیچی نبود. 
گذشت و گذشت تا که همین کوپن رو هم ازمون گرفتن. گفتیم خدا رو شکر که خونه ، زندگیمون رو ازمون نگرفتن. گذشت و گذشت. گرونی کمرشکن شد. گفتیم خدا رو شکر که مایحتاج ضروریمون رو هنوز میتونیم تهیه کنیم. اینو که گفتیم آسمون تپید. آوار شد روی سرمون خراب شد. بود و نبودمون نیست شد رفت پی کارش. دیگه پی حق و حقوق از دست رفته‌مون نبودیم. دیگه پی مطالباتمون نبودیم. توی تاکسی تا یکی میومد بحث سیاسی کنه ، راننده یه آهی میکشید و میگفت ای آقا ، آب و نون نداریم ببریم بذاریم سر سفره اونوقت شما داری از رای و صندوق و مطالبات از دست رفته و پایمال شده میگی؟ 
ملتی که انقلاب کرد که نفت را بر سر سفره‌های خودش ببیند حالا دیگر آب و نانش هم قرضی‌ست. 
بابا آب داد. بابا نان داد. بابا قرض کرد. بابا چک کشید. بابا آب شد. بابا خشک شد. بابا شرمنده شد. بابا از کار افتاده شد. بابا جان داد. از بس که آه در بساط نداشت. بیچاره سکه‌ی یه پول شد از بس به زن و بچه‌اش وعده‌های امروز و فردا داد.
مملکت قشنگ از دست در رفته. ما هممون مردیم. هممون به ته دره سقوط کردیم و همون لحظه‌ای که سقوط کردیم ، مردیم. اینه که نه داد و فریادی میکنیم و نه دست و پایی میزنیم. ما مردیم. 
یک روز شکر گران میشود. یک روز قند. یک روز روغن. یک روز نان نیست. یک روز گوجه نیست. پودر لباسشویی نایاب میشود. یک روز برنج نیست. یک روز پسته گران میشود. هرروز یک بساطی‌ست در این مملکت. چشم و هم چشمی احتکارگران است انگار. هیچکس هم نیست که جلوی این بساط را بگیرد که این کش تنبانی‌ست که در رفته است بدجور. 
غم نان‌ است این. غم جان است این. غم یار و دوری یار سیری چند؟ دل خوش سیری چند؟