۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

تقصیر هیچ کس نیست

تقصیر من نیست. تصویر تو از ذهنم پاک نمیشود.
تقصیر من چیست؟
تقصیر من اینست که روزی که دستانت را گرفتم ، ولشان کردم. اینه که هرروز و هرشب به دستانم نگاه میکنم تا ببینم تو گرفتیشان یا نه. نگرفتیشون. اما گرمای دستانت را روی دستانم حس میکنم.
خنده ات را نمیبینم. اما طنین خنده هایت در گوشم است.
تقصیر من نیست.
صدای تو هرروز و هرشب در گوش من است. صدای حرف زدنت ،‌صدای خنده هات.
تصویر تو در دل من نقش بسته است. تورا میبینم. در خواب و در بیداری. تورا مکررا میبینم و لذت میبرم. 
تقصیر من نیست. لمس دستانت با من اینکار را کرده است.
تقصیر من نیست. مسیر قدمهایمان با من اینکار را کرده است.
تقصیر من نیست. باران این لذت و زیبایی را به من هدیه کرده است.
تقصیر من نیست. تقصیر تو نیست. تقصیر هیچکس نیست.
مقصر این راه است که من و تورا از هم دور نگه داشته است.