۱۳۹۱ دی ۱۲, سه‌شنبه

پیشنهادی که نمیتونی ردش کنی



پدرخوانده ها بی نظیرترین فیلمهای تاریخ اند و شایسته‌ی پرستش.اینهایی که نوشته ام نقد فیلم نبوده و نیست. من منتقد نیستم. من فقط ستایشگرم.
ستایشگر گروهی که بی نظیرترین فیلم تاریخ را ساخته اند. بلکه ستایش این فیلم بود. ستایش کاپولا و ماریو پوزو و تمامی بازیگران این دو فیلم.
ستایشگر گروهی که بی نظیرترین فیلم تاریخ را ساخته اند. من ستایشگر زیبایی ام. ستایشگر بازیهای فوق العاده.
من ستایشگر پدرخوانده های یک و دو هستم.
( در این مباحث ستایشگرانه ، پدرخوانده‌ی سه به هیچ عنوان هیچ جایی ندارد. )

ستایش و پرستش میکنم این دو فیلم را همراه با نوای جادویی موسیقی ایتالیایی فیلم : 
 
دون ویتو سه پسر داشت /

سانی بزرگترین فرزند خانواده بود. شخصی عصبی و تند مزاج و پرشور. که دون ویتو او را برای جانشینی اش در نظر داشت.یک اشتباه کرد و اون هم وقتی بود که در جریان مذاکره پدرش و سولاتسو نظرش را بی محابا اعلام کرد و همین عمل باعث شد که سولاتسو ، دون ویتو را ترور کند تا بتواند با سانی وارد مذاکره برای تجارت مواد مخدر شود.سانی هم به مانند دون ویتو به شدت به خانواده علاقه داشت و روی کانی به شدت حساس بود و همین مسئله هم بلای جانش شد.

فردو فرزند دوم خانواده بود و شاید بی عرضه ترین آنها. که توان به دست گرفتن یک اسلحه را هم نداشت. شخصی بدون اعتماد به نفس و ترسو که در آخر به سرنوشت بدی دچار شد و تاوان خیانت به برادرش را به بدترین شکل پس داد.

مایکل پاک‌ترین فرزند دون ویتو بود. برای رهبری خانواده ساخته نشده بود.در دانشگاه درس خوانده بود و در جنگ به مملکتش خدمت کرده بود. دون ویتو میگفت که همیشه برای جانشینی خودش ،‌سانی رو در نظر داشته و حتا فردو. اما نه مایکل رو. به هرترتیب مایکل آلوده این کار شد. به بدترین شکل ممکن. اما به هیچ عنوان نمیتونین از مایکل متنفر باشید. حتی با وجود اینکه شوهر خواهر خودش رو میکشه. برادر خودش رو میکشه. زن خودش رو کتک میزنه و طردش میکنه.


تفاوت های دون ویتو و مایکل / 

۱- ویتو کورلئونه ای که عاشق خانواده و بچه هاشه و براش خانواده یه مفهوم مقدسه. بهشون اهمیت میده. با نوه اش بازی میکنه یا میره میوه میخره. یا وقتی تمام بچه هاش کنارش نباشن حتا عکس یادگاری هم نمیگیره. خانواده مهمترین تفاوت این دو شخصیته. مایکل شاید دلش بخواد به خانواده اهمیت بده. ادای اینکار رو هم درمیاره. اما در عمل میبینیم که هیچکس دوستش نداره. با خواهر و برادرش مشکل داره. کانی عامدانه اذیتش میکنه تا ناراحتیش رو ببینه. فردو او را میفروشد به رقبا.مسئله ای که شاید باعث فروپاشی مایکل و عامل تمام دیوانگی های آتی او باشد. کِی ، سقط جنین میکند . فقط به این خاطر که نمیخواد مایکل دیگری به وجود بیاورد. اینها نزدیکترین افراد به مایکل هستند و اینگونه اند. وای به حال بقیه. اینها را البته مقایسه کنید با میزان محبوبیت و ارادتی که خانواده و اطرافیان دون ویتو به وی داشتند.

۲- دون ویتو بی رحم (‌ نه به معنای مشخص کلمه‌ بلکه در مقایسه با مایکل ) نیست و اهل سازشه.سیاستمدارانه نقشه میکشه. زندگیِ مافیایی براش مثل یک بازی شطرنجه و دون ویتو بسان یک شطرنج باز ماهر حرکات دشمنانش رو پیش بینی میکه. اما مایکل بی رحمانه آدم میکشه. خودش میگه که تمام دشمنانش رو از سرراه برمیداره. شاید به این خاطر که اونقدر قوی نیست که بتونه با دشمنش کنار بیاد و اونقدر شطرنج باز ماهری نیست که بخواد حرکات دشمنانش رو پیش بینی کنه. پس صفحه شطرنج رو به هم میریزه و مهره ها رو پرت میکنه و بازی رو تموم میکنه.


۳- دون ویتو در زمانیکه پای منافع خانواده در میان باشه ،‌ لحظه ای تردید نمیکنه و همیشه از خانواده حمایت میکنه. اینجور وقتها میتونین دون ویتو رو پیش بینی کنید. لحظه ای که خبر مرگ سانتینو رو میشنود همانکاری رو میکنه که از هر پدری انتظار میره : پایان درگیری ها و آتش بس. چرا که طاقت مصیبت دیگری رو نداره. اما اگر مایکل جای دون ویتو بود خانواده را وارد یک جنگ تمام عیار میکرد که به نفع هیچکس نبود. فی الواقع دون ویتو میدونه که کی پدرِ مهربون خونواده باشه و کِی رئیس بزرگترین گروه مافیایی. کاری که مایکل هیچوقت یاد نگرفت. قصاوتش در مورد همه ، یکسان است. بلد نیست که مهر برادری یعنی چه. قابل پیش بینی نیست. به طور مشخص اشاره به لحظه ای دارم که مایکل ، فردو رو در آغوش میکشد و در همان لحظه با نگاهی سنگدلانه به یکی از افرادش ،‌فرمان قتل برادرش را صادر میکند.

بازی های بازیگران اصلی /

مارلون براندو : بهترین بازیی که میشه یک نفر در یک فیلم ارائه بده رو از مارلون براندو در این فیلم میبینیم. لحظات تاثیرگذار بسیاری داشته که از نظر من بهترین آنها لحظه ای که تام ،‌خبر مرگ سانتینو رو بهش میده. شاهد این هستیم که چطور یک پدر ،‌از شنیدن خبر مرگ پسرش فرو میریزد و میشکند. اینها همه از قدرت بازیگری مارلون براندو نشات میگیرد.

آل پاچینو : بی نظیر. به مانند همیشه. اولین سکانس بازیش رو ببینید که چطور پاک و معصوم بود و سرخوشانه. مقایسه کنید با بی رحمی سکانس آخر پدرخوانده ۲. کسی که مایکل ابتدای پدرخوانده یک را دیده باشد باور نمیکند این حجم از تغییر یک نفر را. نکته دیگر صورت سرد آل پاچینو ست. اینکه به هیچ عنوان نمیشه و نمیذاره که بفهمیم به چی داره فکر میکنه و چه نقشه ای داره. به جز آل پاچینو چه کسی میتونست نقش مایکل رو بازی کنه؟ 

رابرت دنیرو : ویتو کورلئونه‌ی جوان. که از نظر من نقطه‌ی قوتِ پدرخوانده‌ی ۲ است. بسیار خوب از عهده تو دماغی حرف زدن و الگوبرداری از رفتارهای مارلون براندو برآمده و آنها را مال خودش کرده. به گونه ای که وقتی فیلم را میبینید کاملا حس میکنید که این شخص ،‌دون ویتوی جوان است. اما به هیچ عنوان حس نمیکنید که دنیرو دارد از مارلون براندو تقلید میکند.
جسارت دنیرو در قبول کردن این نقش ،‌ که خواه ناخواه باعث مقایسه او و مارلون براندو میشد قابل تحسین است.
 
سکانسهای برگزیده /

سکانس برگزیده‌ی پدرخوانده یک : سکانس های زیادی هستند که روی من تاثیر گذاشتند. اما اگه بخوام یکیشون رو انتخاب کنم سکانس غسل تعمید از نظر من زیباترین آنها بود. تدوین موازی حضور مایکل در کلیسا و قسم خوردنش به پدر پسر و روح القدس و قسم خوردنش به اینکه هیچ گناهی انجام نمیدهد ( در کمال خونسردی این قسم ها را میخورد ) و به طور همزمان میبینیم که مخالفانش به دستور او یکی یکی کشته میشوند. تناقضی که بسیار خوب از کار درامده.

دو سکانس برگزیده پدرخوانده دو : سکانس کارناوال که دون ویتوی جوان ، باج گیر محل را میکشد و سکانس مرگ فردو در حالیکه در قایق نشسته و دارد ماهی میگیرد و نام مریم مقدس را زمزمه میکند.