۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

سمنو آی سمنو

بر حسب یک سنت حسنه‌ی ۲۰ ساله ،ما هرسال در این ایام نزدیک به عید ، سمنو میپزیم. من به خرافات اعتقاد ندارم. اما تاکنون هر نذر و خواسته ای که داشتم ازش گرفتم.
سمنو بوی دل انگیزی دارد. در طی دو روزی که سمنو پخته میشود آدم از بوی سمنو که در راه پله ها و سراسر خانه پیچیده شده مست میشود.
سمنو پختن سخت است و کاریست که اگر بار اولتان باشد شاید برایتان طاقت فرسا باشد. سمنو پختن دهنتان را در ابتدا صاف خواهد کرد. اما تمام این مشقات به لذت و آرامش بعدش میارزد.
سمنوی ما فقط مال پای هفت سین نیست. مال دلمان است. مال آرامشمان است. مال دورهم بودنمان است.
در سمنو لذتی ست که در هیچ نذر دیگری نیست.
باید با سمنو حرف زد. سمنو درک و فهم دارد. وقتی که داری سمنو رو هم میزنی باید آروم آروم در گوشش نجوا کنی و خواسته هات رو بگی. دغدغه هات رو بگی. دردهات رو بگی. خوشی هات رو بگی. سمنوی ما فهم و شعور دارد. 
زندگی شاید همین باشد. کنار دیگ سمنو نشستن و نگاه کردن قل قل هایش. نگاه کردن به شعله گازش و سرمست شدن از بوی دل‌انگیزش.
سمنو آی سمنو ...
از روزی که سمنو پخته میشه شمارش معکوس برای عید آغاز میشه. فرق نمیکنه اول بهمن پخته بشه یا آخر اسفند. واسه من انتظار برای عید از روزی شروع میشه که سمنو پخته میشه.
راستی کجایی مرتضی که ببینی بساط سمنو هنوز که هنوزه به راهه؟
این همه سال گذشت. نمیخوای برگردی بی معرفت؟