۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۴, شنبه

مرا اعدام کن صادق

هرکی رسید به ما گفت چرا چاق شدی؟ چرا خپل شدی؟ بعضی ها هم لپم رو کشیدن و گفتن ای تپل جان. ای جان جان.
بهم گفت اسمت چیه؟ گفتم بهنام. گفت نه تو دیگه بهنام نیستی. چاق شدی. گفتم آره. چاق شدم. هویدا شدم.
میخوام اسمم رو عوض کنم. بذارم امیرعباس. امیرعباس هویدا. من نخست‌وزیر سابق ایران نیستم. من فقط هویدام. امیرعباس. امیرعباس هویدا. میخوام یه پیکان بخرم. با یه پیپ. بندازم توی خط امام و یادگار امام . برم سر خط وایسم داد بزنم آزادی آزادی ... دو نفر. یه نفر. هیشکی. خودم تنها میرم. میخوام خودم رو آزاد کنم. میخوام به آزادی برسم. میخوام از لاک خودم در بیام. از دفاع من تو منِ فشرده. یه روز یکی یه لاک اورد گفت بیا این خوبه. گرفتم پوشیدم. گیر کردم در لاکِ دفاعی.اسیر تیکی تاکا.
میخوام یه کامیون بخرم. پشتش بدم بنویسن :‌اسیرِ تیکی تاکای چشمات.

تو با دلتنگی های من ... تو با این جاده همدستی.
میخوام جاده بشم و با تو همدست بشم. احتمالا من اولین امیرعباس هویدای جهان هستم که با دلتنگی‌های خودم همدست میشم. قبل از اینکه اعدامم کنن. من متهم ردیف یک تمام جرمهای جهان هستم. من گرسنه‌ی ردیف یک تمام رستورانهای دنیا هستم.

من هویدا نبودم. غم تو هویدایم کرد. عشق تو هویدایم کرد. من امیرعباس نبودم. من یک بهنامِ ساده و معمولی بودم که هرروز صبح با سرخوشی و شادی از خواب بیدار میشد و زندگی میکرد. بهنامی که دیده نمیشد. من از روزی که تو را دیدم ، دیده شدم و هویدا گشتم.

میخواهم از همه‌ی اینها گذر کنم. از تخت طاووس و تخت جمشید رد شوم و بیام به خیابون نادری. برم کافه نادری . بشینم روی صندلی و تا بهار دلنشین باشم . من نوارم. نواری که هم پا داشته باشد و هم دست. اما دل و دینش رفته باشد. به سوی تو . به طرف کوی تو. میخواهم تو مرا بگیری و پخش کنی.

میخواهم مرغ طوفان را بپزم و یک زرشک‌پلوی دبش بخورم. خسته‌ام و گرسنه. آدم گشنه را چه به مرغ طوفان. برگرد. میخواهم برایت سفره‌ای پهن کنم از این سر خونه تا اون سر خونه. فقط برای تو. میخواهم برایت نفت سوخاری درست کنم با اشکنه و مرغ طوفانِ یخ زده. وارداتی از چین. بخور عزیز جان. بخور. خوشمزه است.

میخواهم راه را باز کنم. از اینجا به هرکجا که تو بودی. راه قدس از کربلا میگذرد.
میخواهم به قدس بروم و با همه بجنگم و تو را آزاد کنم. تو را از تمامی اراضی اشغالی آزاد کنم و دستانت را بگیرم و به خانه‌ی پدری در میدون ۴۶ نارمک بازگردم.

من هویدایم. امیرعباس. امیرعباس هویدا. که میخواهد جام زهر را بنوشد. بلکه جنگ با تو تمام شود و مرزهای تنمان را به روی هم بگشاییم و همدیگر را بسازیم. آنقدر بسازیم همدیگر را که از حال برویم و فردا صبح از خواب بیدار شویم و گفتمان نوینی را شروع کنیم و تا آخر شب بدان مشغول باشیم.

من هویدایم. امیرعباس. امیرعباس هویدا (‌بهنامِ ناهویدای سابق) که میخواهد با تو ائتلاف کند.
احساس تکلیف کن و به صحنه وارد شو ای یار ، ای یگانه ترین یار. وارد شو و از صندوق بیرون بیا ، بیرون بیا ،‌فصل بهاره. زنده باد بهاره.
میخواهم رئیس کابینه‌ی تو باشم. همه چیز و همه کس تو باشم. من امیرعباسم. بیا و قبل از اینکه صادق بفهمد و مرا اعدام انقلابی کند ، وارد صحنه شو و بر من مصونیت سیاسی ببخش.
من هویدایم. امیرعباس. امیرعباس هویدا. تنها امیرعباس هویدایی که ادعای نخست‌وزیری نداشته و ندارد و نخواهد داشت. مرا اعدام کن صادق. رها کن از این غمِ بی او بودن.

میخواهم بر سنگ قبرم بنویسید :‌نامبرده در تمامی ابعاد زندگی ، هویدا بود. به جز بر قلب تو.