۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند

یکی پاشه دست منو بگیره ببره کنسرت همایون شجریان. بلیتش هم مهمون من. یه نفر فقط باشه که وقتی همایون، بیمار خنده های توام بیشتر بخندشو میخونه آدم توی چشماش نیگا کنه و بگه حدیث نفس ماست ها. عنایت دارید که؟
و ایشون لبخند بزنه و سرشو تکون بده.
زندگیه وقتی به این قسمتش میرسه : بگذار تا بگویمت:این مرغ خسته جان، عمری ست در هوای تو از آشیان جداست.
یه نفر باشه که دستشو محکم فشار بدی و زیرلب بهش بگی : خورشید آرزوی منی ،‌بیشتر بتاب.
یه نفر باشه که بدونه اندوه چیست ، عشق کدامست ، غم کجاست.
یه نفر که شاید جاودانه بماند کنار من...

کنسرت همایون ما را صدا میکند لامصب.