۱۳۹۱ مهر ۲۹, شنبه

گودبای پارتی جفر

جعفر کیست؟ و اساسا چرا باید گودبای پارتی کسی که ما نمیشناسیم برایمان مهم باشد؟ 
جعفر کیست که همه عالم دیوانه اوست؟ 
اساس جفر هیچوقت برای من مهم نبوده. هیچ جفر مهمی در زندگیم نداشتم که بخوام بهش فکر کنم. هیچکدوم دوستام اسمشون جفر نبوده. فامیلی هیچکودومشون هم جعفری یا جعفریان یا جعفرپور نبوده. توی چت هم با هیچ جفری یا جفرز یا جفرسونی چت نکردم. یا شاید هم چت کردم و خودم یادم نمیاد. اما خب اونقدرها مهم نبودن که یادم باشه.
اما گودبای پارتی جفر برای من یک نقطه عطف بود. یک شروع. من یاد گرفتم که نگران آدمایی بشم که ندیدمشون و نمیشناسمشون. یاد گرفتم که ذهنم مشغول دغدغه هاشون بشه. از وقتی گودبای پارتی جفر رو شنیدم مرتب دارم به خودم میگم که چرا جفر امشب غمگینه؟ 
قبلنا برام مهم نبود. غمگین بودن هیچکس برام مهم نبود. حتا خودم. میگفتم حل میشه. مقطعیه. میگذره. اما جفر ... 
جفر واسه من فراتر از یه گودبای پارتی ای که چندتا دختر پسر توی هم بلولن ارزش داره. جفر واسه من یه کانسپته. جفر یه مفهومه. یه ایدئولوژیه.
لعنت به تمام گودبای پارتی های دنیا. لعنت به تمام جفرهای غمگین دنیا . 
گودبای پارتی جعفر تموم میشه و جفر میمونه با یه عالمه بریز و بپاش و کثیفی. جفری که فردا باید بره. عازمه جاییه که ما نمیدونیم کجاست. اما هرکودوم میتونیم براش در ذهن خودمون یک مقصد رو تعریف کنیم.
جعفر دل من توی همین کشوره. اما خیلی دور. 
... و من تره‌ی تنهای غمگینی را میشناسم که به جعفری غمگین تر از خودش دلبسته بود و در رویاهای خودش کلبه ای از ریحان را متصور بود که در آن با جعفری اش نشسته بودند و به سخنان شروع سال نوی اعلیحضرت شاهی گوش میکردند و در باغچه‌ی کوچکشان پر بود از تره و جعفری و تربچه های شاد و خندان.