۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

مثل همین بارانی که میبارد*

زندگی همین بارانی‌ست که بی‌وقفه بارید. یعنی همین بودن باران. که وقتی میباره فرق نمیکنه کجا هستیم. یکیمون کنار پنجره اتاقشه. یکیمون توی خیابون در حال دویدن و رقصِ بی‌وقفه از شادی و یکی دیگه توی ماشین نشسته و دستش رو از پنجره آورده بیرون و داره فریاد میکشه از خوشی.
ما جماعتی هستیم که باران برایمان فقط باران نیست. باران دوستمان است. همدم و هم‌صحبتمان است. همراهمان است و وقتی اشک میریزی در کنارش، با رعد و برق بهت میگه حواسم بهت هست.
وقتی بغض داری با شدید کردن بارشش میگه غمت نباشه. میگذره. باید که بگذره.
باران که میبارد آدمها عاشق میشوند. سرمست میشوند از بوی نابِ خاکِ باران خورده. سرمست میشوند از بوی خود باران.
آدمها زیر باران عاشق میشوند. راحت‌تر دل میبازند. قشنگتر در آغوش میکشند و زیباتر میبوسند و بوسیده میشوند.
باران که میبارد دلم میخواد ساعتها بروم توی کوچه‌مون و دستامو بگیرم رو به آسمون، رو به ابرها و چشمامو ببندم.
باران که میبارد اشکها راحت‌تر از چشمانِ آدم سرازیر میشوند. راحت‌تر میشه بغض کرد. راحت‌تر میشه فریاد کشید. فریاد بکشی از تمام بی‌رحمی‌های روزهای آفتابی.
پناه ببری به باران. از شرِ تمام روزهای گرم و آفتابی.
پناه ببری به آغوش باران. از شر تمام بدی‌های روزهای آفتابی.
تکیه کنی به باران.
باران تکیه گاه است. تکیه گاه تمام انسانهای بی پناه.
صدای باران لذت بخش است. لذت بخش. لذت بخش و لذت بخش. اونقدر که میتونی ساعتها به صدای باران گوش کنی و خسته نشی. بارانی که میخوره به پنجره رو نگاه کنی. مسحور صدای تلق تولوق ناودونی بشی و با صدای بارونی که میخوره به سقف شیروانی عشق کنی.
زیبایی های باران کم نیست. آدمها زیر باران زیباتر میشوند. موهای خیس. دستان خیس. لباس خیس. چشمان خیس. لبهای خیس.
آخ که چه لذتی داره بوسیدن لبهای خیس یک معشوقه‌ی خیس در یک خیابان ولیعصر خیس.
... و ابی هم بخونه که :
برهنه از هراس و خالی از عشق
توی آغوش جان من رها شی
رها شی
رها شی
رهاتر از رها
در آغوش من ،‌زیر باران

.... و من دیوانه تر و مجنون تر از همیشه وقتی باران تمام شود باز به دنبال تو خواهم گشت. به دنبال بوی عطرت. به دنبال طعم لبهایت. چرا که تو ،‌خود بارانی.مگه نه؟