۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

این منم که آغوشت را به انتظار نشسته ام

از روزهایی که برنمیگردند، به آغوش کسانی که باز نمیگردند.
این منم.
جدا مانده از روزهایی که نمیرسند، جدا مانده از آغوش کسانی که نمی‌آیند.
این منم.
از آغوش کسانی که نمیرسند، رها شده در آرزوی وصال کسانی که نمیخواهند.
این منم.
گرم بوسه کسانی که نمیبوسند و بیزار از بوسه کسانی که گرم میبوسند.
این منم.
در آغوش کسانی که به آغوش نمیکشند و در آرزوی آغوش کسانی که خود، آغوشند.
این منم.
در آرزوی آمدن فردایی که آمدنش آرزوی دیروزم بود. بیزار از آمدن فردایی که آمدنش شبم را به اتمام میرساند.
این منم.
در آرزوی بودن کنار فردی که کنارم نیست.
این منم.
خسته از تمام بودن‌ها و نبودن‌ها. خسته از تمام رسیدن‌ها و نرسیدن‌ها. خسته از تمام بغض‌ها و شادی‌ها.
این منم.
که در انتهای یک روز بارانی ،‌تنها آغوش گرم تو را میخواهد.
همین.